هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 روز سن داره

هانا طلا

زیارت،سفره خونه،آبگوشت،خاطره

  اینم از تفریح ما قبل عید دخترم ما داریم ماشینمونو عوض میکنیم انشاالله بخاطر همین این سمند رو میفروشیم و یه ماشین لیفان ایکس شصت ثبت نام میکنیم بابا جونت پیشنهاد داد قبل فروش ماشین بریم یه تفریح نزدیک و قشنگ ماهم جای مخصوص خودمون رو انتخاب کردیم و رفتیم زیارت سفره خونه تلکا،آبگوشت،مثل همیشه،اولین جایی که منو بابا جونت باهم رفتیم   ...
5 فروردين 1394

عروسک ارثی

دختره قشنگم این عروسک بچگی منه که انقدر دوسش داری منم همسن تو بودم اینو برام خریده بودن،بعدها اسمشو گذاشته بودم فاطمه،ههههههههههه،،، اما تو بهش میگی نینی بغلش میکنی میبوسیش نازش میکنی  رو پاهات میخوابونیش خلاصه این نینیه توهه،توهم نینیه نازه منی     ...
5 فروردين 1394

مادر جون کربلایی

هانا خانومی چشمت روشن بالاخره مادر جونت بعد از ده روز از کربلا اومد،توهم که حسابی دلتنگش بودی خنده از رو لبات محو نمیشد با دیدنش دستوپاتو گم کرده بودی،،،برات این بلوز شلوار که تنته با اسباب بازی دیگ و قابلمه آورد همون اول هم داد دستت ببین چطوری بازی میکنی اون روسری هم سوغات منه اما تو بعنوان چادر گذاشتی سرت تا پشت سر آقا جون نماز بخونی فقط میگی الله اپپر ههههه دختره دوست داشتنیه من       ...
5 فروردين 1394

روز اول عید و خونه مامان بزرگا

روز اول عید و تو راهه ساری       خونه مادر جون روز اول رفتیم اما مادر جونت کربلا هستند برا همین رفتیم پیش آقا جون و عمو جواد،عمه فهیمه هم برای اینکه نبودن مادر جون رو خیلی حس نکنیم اونجا بود و با سبزی پلو ماهی سورپرایزمون کرد برای نهار       خونه مامان جون هم بعدازظهر رفتیم اینم از عکسای هفت سین و عیدی گرفتن هااات   ...
5 فروردين 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هانا طلا می باشد